خطـــی برای دلتنــــــگی
!...یه افق! یه بینهایت ! کمترین فاصلمونه
You are my heart, my hope, my help,
پ.ن ۱:اینا همش بخاطر این کلاس زبانه وگرنه ما رو چه به این چیزا پ.ن ۲ : دلم واسه شب به شب و سامسون (پسرای سریال تنگ شده ) مردم از بی اینترنتی هست) دیگه حالی نبود بری دنبال اینترنت از جای دیگه. امشب دیدم دیگه نمیشه رفتم یه کارت خریدم که از دلتنگی در بیام (این پریا ۳۰ سال که می خواست یه کارت ناقابل واسه ما بگیره) جونم واستون بگه خیلی روزهای سختی رو گذروندم امشبم اومدم بگم واسم دعا کنید شاید خدا گره از کارم باز کنه از دور روی ماه همتون رو می بوسم دیگر گاو ماما نمی كرد.
گوسفند بع بع نمی كرد. سگ واق واق نمی كرد .كه بگویند حسنك كجایی؟! آنها از گرسنگی
مردند! دیر وقت بود. حسنك به خانه
نیامده بود. حسنك مدت زیادی است كه دیگر به خانه نمی آید. او از روستا و خانهی
خودش متنفر شده بود و آنجا را ترك كرده است. حسنك الان در شهر است. دیگر از آن
لباس و لهجهی روستاییاش خبری نیست. او در شهر شلوار جین و تی شرت تنگ به تن می
كند. هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات مدتی در اطاق كرایهایش در جنوب شهر
جلوی آینه می ایستد و به موهایش ژل می زند. سپس در میدان انقلاب كوپن خرید و فروش
می كند. ظهرها حسنك به كافی نت می رود و با نام مستعار دی جی اچ با تعداد زیادی چت
می كند و قرار ملاقات می گذارد. كبرا دوست سابق حسنك كه در چت روم متوجه این كار
حسنك شده بود تصمیم بزرگی گرفت. او دیگر از حسنك متنفر شده و تصمیم داشت با پتروس
دوست شود چرا كه پتروس همیشه آن لاین بود. پتروس حوصلهی بیرون رفتن و گشت و گذار
نداشت. عشق پتروس اینترنت و چت كردن بود. به همین خاطر وقتی سد سوراخ شد كسی
آنجانبود تا انگشتش را در سوراخ بكند. سوراخ بزرگ و بزرگتر شد تا سد شكست و شهر را
آب برد. بیچاره پتروس مثل بقیهی مردم شهر جلوی كامپیوترش غرق شد. بعد از مرگ پتروس كبرا تصمیم
گرفت با ریزعلی دوست شود. اما ریزعلی نیز غروب كه می شود جلوی مدرسه دخترانهی
روستایشان زنجیر می چرخاند و مرتب دست به ریش مدل لنگریش می كشد. چند روز پیش كه
كبرا برای دیدنش با قطار عازم روستای آنها بود ، كوه ریزش كرد و قطار پس از برخورد
با سنگها به ته دره افتاد. ریزعلی از این جریان اصلا بی خبر بود. او كارهای مهم
تری جلوی آن مدرسه داشت. كوكب خانم همسایه ریزعلی ،
هر روز صبح سر صف شیر جلوی مغازهی روستایشان با مغازه دار دعوایش می شود. آخر او
می گوید این آب سفید كه فقط شبیه شیر است. مغازه دار هم می گوید آن را به همان
صورت از چوپان دروغگو خریده است. هرچند كه روی شیشه های آن آرم استاندارد خورده
است. چوپان دروغگو الان صاحب تمام مزارع و گاوداری هاست. چوپان دروغگو تعداد زیادی
كارگر و چوپان دروغگو استخدام كرده است. امروزه همهی اهالی روستا وشهر او را الگو
قرار داده اند . چرا كه به خاطر دروغ هایش خیلی ثروتمند و دارای اعتبار شده است .
. . اين متن انقدر زیباست که من بالای 10 دفعه خوندمش
..آن شب من نیز خود را بر بام خانه گذاشته بودم و به نظاره
آسمان رفته بودم؛ گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن، مرغان
الماس پرستارگان زیبا و خاموش، تک تک از غیب سر می زنند و دسته دسته به
بازی افسونکاری شنا می کنند. آن شب نیز ماه با تلالو پرشکوهش که تنها
لبخند نوازشی است که طبیعت بر چهره نفرین شدگان کویر می نوازد از راه رسید
و گلهای الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین - که هرشب، دست ناپیدای الهه ای
آن را از گوشه آسمان، آرام آرام، به گوشه ای دیگر می برد - سر زد و آن
جاده روشن و خیال انگیزی که گویی، یک راست، به ابدیت می پیوندد: "شاهراه
علی"، "راه مکه"! که بعدها دبیرانم خندیدند که: نه جانم! کهکشان! و حال می
فهمم که چه اسم زشتی! کهکشان، یعنی از آنجا که کاه می کشیده اند و اینها
هم کاه هایی است که بر راه ریخته است! شگفتا که نگاه های لوکس مردم آسفالت
نشین شهر آن را کهکشان می بینند و دهاتی های کاهکش کویر، شاهراه علی، راه
کعبه، راهی که علی از آن به کعبه می رود. سالادالويه.....سحري....يادش بخير بچه بودم...لييييييک لييک ليک! اين عکس هيچ شباهتي به سالادالويه ديشبي نداره!! ولي طعم اون فوق العاده بود. آسان
میتوان دلسرد شد هنگامی كه بنظر میرسد كارها به خوبی پیش نمیروند، اما
نباید امید را از دست داد زیرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در میان درد و
رنج. میگویی "این غیر ممكن است"، خداوند پاسخ میدهد: "همه چیز ممكن است". میگویی "هیچكس واقعاً مرا دوست ندارد"، خداوند پاسخ داد: "من تو را دوست دارم". میگویی "من بسیار خسته هستم"، خداوند پاسخ داد: "من به تو آرامش خواهم داد". میگویی"من توان ادامه دادن ندارم"، خداوند پاسخ داد "رحمت من كافی است". میگویی "من نمیتوانم مشكلات را حل كنم"، خداوند پاسخ داد "من گامهای تو را هدایت خواهم كرد". میگویی "من نمیتوانم آن را انجام دهم"، خداوند پاسخ داد "تو هر كاری را با من میتوانی به انجام برسانی". میگویی "آن ارزشش را ندارد"، خداوند پاسخ داد "این ارزش پیدا خواهد كرد". میگویی "من نمیتوانم خود را ببخشم"، خداوند پاسخ داد "من تو را بخشیدهام". میگویی "من میترسم"، خداوند پاسخ داد "من روحی ترسو به تو ندادهام". میگویی "من همیشه نگران و ناامیدم"، خداوند پاسخ داد "تمام نگرانیهایت را به دوش من بگذار". میگویی "من به اندازه كافی ایمان ندارم"، خداوند پاسخ داد "من به همه به یك اندازه ایمان دادهام". میگویی "من به اندازه كافی باهوش نیستم"، خداوند پاسخ داد "من به تو عقل دادهام". میگویی "من احساس تنهایی میكنم"، خداوند پاسخ داد "من هرگز تو را ترك نخواهم كرد". رنگين كمان پاداش كسانيست كه تا آخرين قطره زير باران ميمانند. دلم پرواز می خواهد به دوردست ها...
به سرزمینی دور که فقط در آن باران ببارد.. و اندکی آفتاب، فقط بخاطر وجود رنگین کمان... و فقط خدا باشد و من و باران و عشق و رنگین کمان... حس خوبه با تو بودن دیگه با من آشنا نیست شعر خوبه از تو گفتن دیگه سوغاتی من نیست من همونم که یه روزی واسه چشمات خونه ساختم واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم توی رودخونه قلبت قایق من رفتنی بود من از اول می دونستم قایقم شکستنی بود توی رودخونه قلبت قایق من رفتنی بود من از اول می دونستم قایقم شکستنی بود واسه قلبه صد تا عاشق، زیر پنجرت می خوندم توی هر شهری که بودی من مسافرت می موندم اگه بارونی نباشه واسه ریشه درختم تو نیاز تو می موندم تا بباری روی بختم توی رودخونه قلبت قایق من رفتنی بود من از اول می دونستم قایقم شکستنی بود چیز تازه ای ندارم که به پای تو بریزم دست خوبه مهربونی یاورت باشه عزیزم ای که تويی همه کسم بی تو می گيره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هرچی ميخوام می رسم به هرچی ميخوام می رسم وقتی تو نيستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم گلهای خواب آلوده رو واسه کی بيدار بکنم دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه مگه تن من ميتونه بدون تو زنده باشه ای که تويی همه کسم بی تو می گيره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هرچی ميخوام می رسم به هرچی ميخوام می رسم و خدایی که دراین نزدیکی است
لای این شب بوها پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب روی قانون گیاه
The passion that is me,
The whole of which I am a part,
My peace, my ecstasy. You are my future, present, past,
My ship, my sail, my ocean,
The wind that brings me home again,
The home for every motion. You live within me, yet I am
Without you all alone.
With you I am full of light;
Without you I am stone. Is this foolish? Yes, perhaps,
But also it is true.
I think of life as something I
Can spend with only you. Ah, my love! Love longs for such
Sweet celebrants as this!
Love is a burden and a joy,
Slavery and bliss.
![]()

از وقتی راه آینده عمرش داد به شما (دو ماهی![]()
![]()
![]()
![]()




![]()

سفرت بی انتها بود واسه قصه شب من

پ.ن : لطفا به خودتون نگیرید(قابل توجه بعضی ها)

| Design By : Night Skin |



